آقای الف، صاحب یکی از کافه‌های معروف شهر

به قول شیوا، آقای مربع!

پسر خوش برخوردی که بدو ورودت اگه پا بده ترجیح میده جای حرف زدن و خوش امدگویی، بیاد بغلت کنه و خوش امد بگه!

آقای الف مرتبط در حال خندیدنه و حتما به تک تک میزا سر میزنه و جویای احوال مشتریا میشه.

کوچیک و بزرگ براش فرقی نداره و از نظر خودش نهایت جنتلمنی رو به جا میاره.

به حلمای ده ماهه که امشب لژیونر جمع ما بود میگه دلبر و دم به دقیقه حالتو میپرسه.

ولی آقای الف یه خصوصیت بد داره که همه همون یه دونه، کل خوبیاشو میشوره میبره!

اقای الف استفاده مناسب از کلماتو بلد نیست و وقتی ازت میخواد تنها میز بزرگ کافه رو تخلیه و جات رو عوض کنی، درخواستشو با جمله "میتونم یه خواهش بی ادبانه ازتون بکنم؟؟" شروع میکنه.

...

چه میشه کرد که این یه موردش، کل اون مواردو میبره زیر سوال.

یه لکه سیاه رو یه لباس سفید بیشتر خودشو نشون میده تا روی یه لباس تیره.


پ.ن: البته با احتساب امشب، دفعه چهارم بود که من میرفتم کافه‌ش و جامو عوض میکرد! فکر میکنم از لیست جاهای مورد علاقه‌م حذف شد!