هنوز فلسفه این دوساعتی که باید اینجا بشینمو درک نکردم حقیقتا!... و با این واقعیت که به محض نشستن از من توقع تخصص داخلی و بعضا مغز و اعصاب دارن هم کنار نیومدم هنوز...

چند دقیقه پیش، یه اقای تقریبا چهل و خوردی ساله با اضافه وزن اومد و نشست روبروی من، انقد بیحوصله میزد ظاهرش که ازش نخواستم بیاد کنارم تا سوالارو بپرسم، تا که ازش پرسیدم یکسال اخیر درد استخونی یا عضلانی داشتی؟ گفت سرم!! و با قیافه خیلی جدی ادامه داد که:

صبحا که از خواب بیدار میشم چندبار محکم سرمو میکوبم به دیوار بعد سر درد میشم، یعضی وقتام چشام سیاهی میره، کل مدتی اون داشت حرف میزد من یاد اون بنده خدایی بودم که میرفت دکتر میگفت وقت چایی خوردن چشمم درد میگیره که بعد کاشف بعمل میاد قاشقو از تو فنجون درنمیاره!...

البته یه واحد روانسنجی م داریم، هنوز فرصت نکردم بپرسم تشخیصش واسه این بنده خدا چی بوده!...

این در کنار سایر موارد که مشاوره تنظیم خانواده م از من انتظار دارن حتی، تقریبا نمک روزه...!

صرفا محض ثبت در تاریخ کلیشه ترینا