نسرین حین راهنمایی من توی پست قبل یه نقب به ماجرای ازدواج بهم زد. در واقع این ماجرا چیزی بود که خودم خیلی روش فکر میکردم

و اصلا یکی از دلایل دو دل بودنم بین انتخاب اینجا یا اونجا، همین بود.

کامنت نسرینُ که خوندم، کلا یادم رفت که تا یه ربع پیشش سر همین قضیه چه استدلالی برای خودم میکردم، یهو دست و پام شل شد

و تصمیمم 180 درجه تغییر کرد. بماند که وقتی یادم اومد هم فضای ذهنیم تبدیل به برزخ 24 ساعت پیش شده بود.

مدلم اینجوریه که برای فرار از یه فشاری که رومه، سریعا یه سری کار بیربط انجام میدم، مثلا اینجا اومدم یه سایتیو که آخرین بار یک ماه پیش

بهش سر زده بودم رو باز کردم و شد آنچه که باید میشد!

دیدم اون دوست خارجکیمون که بهم یه کتاب هدیه داده بود طی سفرش به اینجا، عکسشو عوض کرده و یه عکس با یه دختر گذاشته.

قبل از اینکه توضیحاتی که داده بود رو بخونم و یه چرخ بین عکسا بزنم، حدس زدم که طرف مال مثلا هندوستانی، پاکستانی جایی باشه...

داشتم صفحه رو اسکرول میکردم به سمت پایین که یهو چشمم به خورد به خط آخر توضیحاتش که این بود:

"و بزرگترین شانس زندگیم، عاشق تُکتَم شدنم بود، عشق ایرانی من که اینجا باعث شد باهاش اشنا بشم"...!

منو میگین؟ عین اینایی که سقف خونشون شکافته یکی با روبدوشامبر افتاده پایین هاج و واج مونده بودم!

رفتم عکسارو باز کردم دیدم از قشم با تکتم سفر مشترک دارن تااااااا استانبول و اینور و اونور و الانم که محل زندگی خودش در اروپا، که البته قبلا

نوشته بودم کجاست، ولی الان به نظرم حفظ حریم تکتم ایجاب میکنه نگم کجا!

بهرحال...

از ظاهر تکتم بخوام بگم براتون، یه دختر سبزه پوست با ابروهای کشیده و به غایت پیوسته و بر نداشته که البته سیر تحولش رو توی عکسا که

دنبال میکردم، از اونجا که انگشتری رو دست چپش کرده بود، ابروهاش دست همو ول کرده بودن دیگه.

اینارو نمیگم که بخوام سرکوفت به ظاهر کسی بزنم، دارم میگم که حداقل پسرایی که میخونن بدونن بین تکتم و مثلا همکلاسی دانشگاهشون

تکتمو ته صف قرار میدادن یحتمل.

بهرحال

تکتمی که از دید دخترا، خدا عالمه توی ایران قرار بود با چه آدم ابوالبشری آشنا بشه، و از دید پسرا، خدا بختشو بلند کنه، الان در فلان کشور

اروپایی دست در دست اون دوست خارجکیمون که استاد دانشگاه و صاحب دانشگاه خصوصی هم هست از قضا، داره زندگی میکنه و شونصد

برابر دیگران دنیارو گشته و خلاصه قربون حکمت خدا برم!

یعنی چی؟

یعنی همون ماجرای حضرت موسی و کرم!

که خدا روزی یه کرمی که اعماق دریا، در دل یه سنگ زندگی میکنه و هیچکس نمیدونه همچین موجودی همچین جایی هست رو میده!


نتیجه؟؟

باید با عقل رفت جلو و باقیش رو سپرد دست خدا و امید به خیر داشت.