روزای شیش ماه دوم سال رو با اینکه یکیشون روز خودمه، دوست ندارم.

یه آفتاب پرست حقیقی‌ام که این شیش ماه ازش محرومم. شبای بلند و تموم نشدنیش رو هم نگم دیگه...


یه ظرف مخلوط پنیر دیروز خریدم، کارم شده دو ساعت یبار خوردن چهار مکعب پنیر با طعمای مختلف، سپس مواجهه با افت قند پس از نیم ساعت،

بعد دم کردن یه قهوه و خوردن یه بیسکوت قبل، بعد، یا همراه باهاش و چک کردن خارج از کنترل اینستاگرام جهت دیدن هیچی!


پست دیروزو که نوشتم، ایمیل یاهوم رو بعد از مدتها باز کردم و تصمیم گرفتم به نویسنده اون وبلاگ ایمیل بدم، منصرف شدم ولی...هزاران دلیل

معقول داشتم و دارم کماکان که بمونن برای خودم، ولی حسابی یه بخشیم مونده تو گذشته از دیروز.

یه وبلاگم رو پیدا کردم بعد از سه چهار سال، که اصلا یادم نبود اونجا مینوشتم:)) !

شدم عین ولدمورت که هر تیکه روحشو یه جا جاسازی کرده بود!

بعد یه تصمیم گرفتم

میخوام تا یه مدت، یه سری از پستهای گذشتمو بازنشر بدم که اینجا داشته باشمشون، با ذکر ساعت و تاریخ و حتی بعضی نظرات، و نظر شمارم

بدونم که قبلنام قابل تحمل‌تر بود یا الانم :پی

و خیر، نمیشه از آپشن مهاجرت اینجا استفاده کرد چون واقفین دیگه، هر تیکه روحم یه جاست!

ببینم چی میشه...

شاید حال بد باقی مونده از دیروزم رو به بهبود رفت.


مخاطبانه: باران، آدرستو وقتی کامنت میذاری برام میذاری لطفا؟:پی نمیتونم باهات ارتباط برقرار کنم اینجوری

الان میخوام بپرسم اینی اسمشو بردی، کیه، ولی نمیتونم بپرسم که:پی