بازیگر زن سریال فرار از زندان یا همون prison break خودمون، رفته دو سه هفته پیش از سوپری محلشون یه قوطی سبزی سرخ شده خریده

منتاها چون روی بسته بندیش نه تنها انگلیسی نداشته، بلکه کلا هیچ زبونی نداشته غیر از فارسی، نتونسته بفهمه چیه این، از مغازه دارم که

پرسیده، طرف گفته برو از دوستای فارسی زبونت سوال کن اونا واست توضیح میدن.

این بنده خدام اومده عکسو گذاشته توی اینستاگرامش، ماجرارو تعریف کرده بعد پرسیده دوستان فارس من اینا چیه؟!

زیر این عکس الان دقیقا 29738 تا کامنت هست که شاید باور نکنین ولی آخریش همین نیم ساعت پیش نوشته شده.

از بین این 29738 تا کامنت ده درصدش به اصل موضوع پرداخته و خیلی انگلیسی طور پاسخ داده شده، اون 90 درصد باقیموندش شامل انواع

و اقسام کامنتا اعم از تعریف، انتقاد، تحلیل، تبلیغ حتی (!)، تحقیر(!) و غیره ست، اونم نه به انگلیسی ها، به فارسی، دامنه‌ی بسیار گسترده ای

رو هم در بر میگیره، یعنی تو کامنتا از خود شخص ایشون مخاطب هست، تـــــــا مایکل و پسرش و برادر شوهرش و فلان بازیگره که تو سیزن یک

هست یا نیست و کارگردان مجموعه و صاحب کامنت بالایی و پایینی و شمسی خانوم و اکبر آقا و خانواده رجبی.

باقی عکسای ایشون تعداد کامنتاش به زور به هزارتا میرسه و من حیث المجموع در حالت نرمال قبل از بلایای طبیعی، خیلی جو آروم و ایناست.


خانوم بهاره رهنما به هزاران دلیل شخصی و غیرشخصی تصمیم میگیره ازدواج مجدد داشته باشه، شرایط یه جوری میشه که شوهر سابقش

صفحه‌شو مجبور میشه پرایوت کنه کسی رم اکسپت نکنه، هر هشت ساعت یبارم یکی یه جا در مدح یا نقد ایشون یه بیانیه منتشر میشه، تو

سرچ گوگلم "پ" بزنی اول پیمان قاسم خانی بیاره بعد پریا قاسم خانی، کلنم مهم نباشه که تو مثلا هدفت از "پ"  پردازشگر هسته مرکزی

رآکتور هسته ای باشه!


ایرانیایی که بالای هزار نفر فالوئر توی اینستاگرام دارن، یه جوری توی معرفی پیجشون مینویسن "دایرکت ممنوع" که انگار قراره یکی از دیوار

اوین بره بالا یا بیاد پایین، هیچکسم دایرکت جواب نمیده، چون حق داره و روزانه شونصد برابر فالوئراش، دایرکت میگیره که 99 درصدشون قربون

قد و بالاش رفتن یا نرفتن حتی!

ولیکن، غیر ایرانیای دارای شرایط مشابه با داشتن 200هزار فالوئر، طی 24 ساعت جواب دایرکت میدن، چون کامنت نامربوط دریافت نمیکنن!


بله عزیزان! ایران مملکتی شده که شیب رو به پایین وضعیت جووناش از نظر من نوعی بسیار نگران کننده‌ست!

29738 تا کامنت با فاصله خیلی کم، یعنی تو این مملکت بیکاری بیداد میکنه!

یعنی به جای اینکه دغدغه کاری داشته باشه، در حالیکه آب پرتقال مینوشه و پاهای عرقیشو روی میز میز توی هال دراز کرده، هی یه صفحه

رو رفرش میکنه به این هدف که 29738 تارو بکنه 30000 تا (کاملا جدی) !

وقتی کسی ازدواج میکنه به هزارتا دلیل شخصی که واقعا هیچ دلیلی نداره به کسی با جزییات توضیحشون بده، مجبور میشه تو هزارتا صفحه

رسمی و غیررسمی تصویری و صوتی و کاغذی بیاد و هی توضیح و توضیح بده، یعنی فاجعه!

بله آقا

هرکس گفته ایران کویت نیست، اشتباه کرده، ایران خیلی کویتِ

بدون شوخی.

اینجا تنها درد جووناش نداشتن کاباره و دیسکو و مشروب فروشی مجازه!

تنها درد جووناش ممنوع بودن پوشیدن مایو و لب ساحل و جاده قدم زدن و حموم آفتاب گرفتن!

نه آقا، بیکاری معظل نیست! نیست واقعا!

چون اگه بود، الان 29738 تا کارتن خواب داشتیم که نون شب ندارن تا به صبح برسن!


خارج از این مرز پرگهر، مجبوری از یه سن از خانواده ت جدا شی و فقط خودتی که باید فکر سیر کردن شکمت و پرداخت اجاره خونه ت و قسط

باشی!

خیر آقا جان! اینجا واقعا مشکل بیکاری نیست، کسی که تحت فشار باشه، کارگری ساختمون هم میکنه!

اینجا عادت شده که از پدر پول بگیری (هیچ مهم نیست منت پدر مادر سرت باشه یا نه) و هی بشینی پاشی به این و اون بگی کار نیست!

اینجا بیکاری فقط زر مفتِ!

اینجا انقدر رفاه هست که وقت خالی بیداد میکنه!

بله جانم!

همینایی که وقتی از ایران میرن، حاضرن گارسونی کنن، ولی اینجا این کارا واسشون عاره، تو گوشیاشون غرق میشن و این میشه که این

میشه!


هنوزم غیر از شبکه های معلوم الحال، کسی هست اسم فرهنگ چند هزارساله ایرانی بیاره؟؟

اگه هست بگه تا من با دمپایی ابری مورد توجه قرارش بدم!

....



پ.ن: اونایی ام که کار دارن، کاراشونو بلد نیستن، بازم توفیری نداره! دوست آزمایشگرمون بعنوان مثال، اومد خون بگیره از بنده، انقدر حرف زد

زد زد زد زد زد زد زد زددددد که فکر کنم من یه ربع اون تو بودم، از اینک رگ این یکی دستت جالب نیست اون دستتو بده شروع کرد، و با "خب

من نمیخوام شما خیلی اذیت بشی، واسه همین یه روش جدید ازت خون گرفتم، اصلا دستتو از اینجا برندار" ! به پایان رسوند و رسما رگ بنده رو

ازون ور سوراخ کرد رفت


تازه این بعد از چند روز دوره نقاحت همچین شده! اندازه یه انگشت سبابه بعلاوه نصفیش، رگ من کبود بود.

بله آقا، ما مملکتی هستیم که همه باید با دمپایی ابری به هم حمله کنیم.