منهای قطعه‌ای که زیر دستمه و با لمسش لذت تابیدن آفتاب صبحگاهی امروز و تبریکات بعدش رو یادآور میشم، امسالم مصادف شد با سالگرد قمری‌ایی که درواقع باعث شد برای اولین بار معنی سالگردو عمیقا درک کنم! بله خلاصه، بدین ترتیب جشنم رو با تولد پیامبر و نوه‌ش سهیم شدم، ۲۹ئم رو فوت کردم و تا جایی ذهنم یاری میکرد، همرو یاد کردم...هیچم قصد ندارم دفترقلم بدست، حساب کتاب کنون، غصه ۲۹ فوت شده رو بخورم و چشم‌انداز از دست رفته و پیش رو رو بنگرم :| اگه زندگی گذاشت حالا!

لب و دلتون عید باشه و عیدتون مبارک :) 



پ.ن: خیر، کیک عروسی و شمع و کلاه بوقی و درخت کریسمس نداشتیم :دی ، یه لوز از کیک شکلاتی داخل یخچال را برداشته، یه عدد کبریت داخلش کاشته و سپس همینجور که میبینین جلوه بصری پُست را ازش اتخاذ یا استخراج کرده و یه چهارمشم خورده مابقیشم به یخچال بازگرداندیم. ظاهر و باطن اقا، انقد من روراستم ها!