در ادامه روند درمانی پیش روم (!)، نصف یه قرصی رو باید دیشب میخوردم، خوردن همانا و تا همین الان با تخت پیوند کووالانسی

دادن همان.

یعنی ماهیچه زبونم امروز صبح به زور تکون میخورد!

به زور قهوه موفق شدم صبح تا دستشویی برم و بیام.

و درباب وخامت اوضاع همین بس که یه سری اطلاعات سرطان

خون دستمه که باید روش کار کنم، یه هفت هزار نفری بیمار جدید

که باید بروز و شیوع یه بیماری قلبی روشون تحلیل بشه، یه مقاله

که کلا نمیدونم دقیقا چیش به چیه و باید دو بخش اخرشو تکمیل

کنم و یه سری کار شخصی که درواقع همشون اولویت ۱ دارن!! :|

و بنده هستم، چسبیده به تخت، که از جمله کرامات اون نصفه قرصه

یکیش پایین آوردن ریتم ضربان قلبه، ینی با فکر کردن به موارد بالا

استرسم نمیگیرم حتی :)))

ذهنم غوغاییه ها!! ولی دو وجب پایینترش اصلا هیــــــچ خبری 

نیست! 

بنابراین کارایی امروزم؟ صفر برآورد میشه تقریبا.

بین صفحات زرد اینستاگرام چرخیدم، خودمو وسط حمله ادامه دار

ایرانیا به ترامپ، به هلال احمر، به شاهین مانگ، به مامان بابای نیوان

به اون اخونده که عکس مامان نیوانو گذاشته، به زن اون آخونده به

اِل و بِل و جیمبل یافتم و از شما میپرسم؟ آیا از اوقات امروز منسوال نخواهد شد؟

چرا!

پاسخ چی میدم؟

ذهنم واسه مسائل اینفورماتیوی حضرت عباسی نمیکشید!

یه چیزی که فقط بشه نگاش کرد رو میطلبید امروزم.

ایشالا بدنم عادت کرده باشه، فردا بتونم از وضعیت خزنده به رونده

ارتقا پیدا کنم !

آقای محمد علیزاده‌م دارن فریاد میزنن تو گوشم که:

نگو توی این شبا نمیدونی من چیه دردم

من که هیچ جایی به جز تو بغلت گریه نکردم

و مصرع اول بیت بعدی که نمیفهمم چی میگه پس نمینویسم :|

و خلاصه تهش روش با خداست. 

اگه دستم یاری کنه بزنم آهنگ بعدی بلکه کمتر انگیزه بشه سرمو 

ببرم زیر پتو که تو بغل خدا گریه کنم!! همینجوری الکی!

ولی بهرحال ربیع الاولتون مبارک! دلیل نمیشه که.

...

پ.ن: وضعیت فرهنگمون نابوده ها... نابودیم اقا نابود...