اینکه آدمی تو هر موقعیتی قرار بگیره، بالاخره یه چیزی پیدا میکنه که ازش ابراز نارضایتی کنه درست، ولی آخه وقتی الان نون نداری گرسنته، میری نون میخری حالا یه گوشم سوخته، دیگه خداوکیلی شدت اعتراضت به بخش سوخته‌ی نون باید کمتر از اعتراضت به گرسنگی و نون نداشتن باشه!

بعنوان مثال، تا دوماه پیش که بغل من رو صندلی شاگرد نشسته بود و من دوبله پارک کرده بودم تا به صحبتاش درباره اینکه چه لطف بزرگی خدا بهش کرده که ماجرای ازدواجش به سرانجام نرسیده و اون رفت استرالیا و این داره میره آلمان و چقد همه چی داره عالی پیش میره گوش بدم، بعد یه متن از پیش اماده شده‌م داشت که منو متقاعد کنه رفتن رو سرلوحه قرار بدم! و انقد اون روز تو ماشین از فواید رفتن گفت گفت گفت گفت، که ماشین بغلی من که سوبله پارک کرده بود بوق زد که یا برو تو جا پارک یا بذار من برم، اسیر شدیم بخدا!

تقریبا دوهفته‌ست رفته، دیشب صد و هشتاد درجه تفاوت عقیده پیدا کرده بود و در کمال شگفتی ظرف دو هفته، معتقد بود دختر باید شوهر کنه بعدم بچه داری!! پاشم از نیم متر اتاقش اونورتر نذاره، دکترائم نخونه، خارج از کشورم که اصلا دکترا نخونه چون بیگاری کشیدنه.

خارج از بحث اینکه بهرحال شیوه زندگی اینجا با یه جای دیگه از نظر راحت خوردن خوابیدن، متفاوته و باید کار کنی تا یه چیزی در ازاش بگیری، و سوای درک کردن شرایط مهاجرت حداقل تا یک ماه اول، مساله اینجاست که اصولا آدمی به دو سه هفته قبلش هم اگر برگرده و شرایطشو مرور کنه، قاعدتا نباید در این حد نسبت به یه مساله احساس پشیمونی داشته باشه، نه صرفا این مورد ها، کلا!

اگه یه نفر طرف مشورتش اینجور خصوصیت اخلاقی داشته باشه، عملا واویلاست، مثلا در این مثال خاص، سوای یه مورد دیگه‌مون که من هنوز نفهمیدم چرا MIT رو ول کرد رفت ایتالیا، ایتالیارم ول کرد برگشت ایران، الان باز میخواد از ایران بره ولی نمیدونم کجا، این مورد در دسترس‌ترین فرد برای کسب اطلاعات مثلا از اروپاست!...من شخصا از افرادیکه اینجا اطلاعات بیشتری میتونن بهم بدن استقبال میکنم :|

...

پ.ن: بعنوان مثال فرد مذکور امروز از صبح پی گشت و گذار در شهر بود، ولی همین پنج دقیقه پیش طی یک پیام ویدیویی ابراز داشت که :"واااای، این هفته چجوری دوشنبه هفته اینده بشه :((((  "