اول از همه خواستم از همین تریبون به پارس آنلاین اعلام کنم که :"خیلی مزخرف شدی دوست عزیزم، یعنی من بشینم پشت یه لاکپشتی قصد کنم از صندلی تو خونه منتقل بشم به یه صندلی در مقر گوگل، زودتر میرسم تا تو بخوای موتور جستجوگرشو برام باز کنی".

ما داشتیم میرفتیم یزد، نزدیکیای یکی ازین پلیس راه‌ها بودیم، دوتا تریلی سمت راست ما بودن و ما داشتیم سبقت میگرفتیم، شما بگو کُن فَیَکون، یه پژو مشکی با سرعت نمیدونم بگم چی، میگ میگو دیدین؟ رد میشد دودش میموند؟ این عین اون بود، از سمت راست ما رد شد کشید سمت چپ که به تریلیا نخوره قاعدتا بعد بغل تریلیا متوقف شد تا یه چند متری، یهو باز گازشو گرفت رفت که البته تریلیا رد شدن ما دیدیم پلیس وایستاده بود، خلاصه، منم شما نمیشناسین، عاشق اینم زنگ بزنم 110 :| ( یبار شب بود چراغای بلوار نزدیک دانشگاه خاموش بود، زنگ زدم 110 طرف الو رو که گفت من شروع کردم که آی هوار داشتم میزدم زیر یه بدبخت عابری، چرا چراغارو روشن نمیکنین خب، گفت خانوم سلام! ما 110ئیم، چراغا مال شهرداریه!!! :| دیگه یادم نیست بعدش چی شد)، آره خلاصه، موبایلو درآوردم همینجور که حرکت ناشایست راننده پژو رو بلند بلند تحلیل میکردم سرمو بردم بالا شمارشو بردارم دیدم سیاه کرده پلاکشو، دیگه خون آرایاییم به جوش اومد، زنگ زدم طبق روال معمول طرف الو رو که گفت گفتم آقا یه ماشین الان رد شد اینجوری اونجوری (حالا استدلالم این بود یکی وقتی پلاکشو سیاه میکنه مرغ و خروس حمل نمیکنه که، یه ریگی به کفشش هست) حالا تو اون هیری ویری طرف میپرسید شمای کجای جاده ایین :| انتظار داشتین چی بگم؟ مختصات جغرافیایی بدم؟ میگفتم الان دیوار قیر و ایزوگام جعفری رو رد کردیم، رسیدیم به دیوار تخلیه فاضلاب :| قدرت خدا اونم میفهمید من کجارو میگم :|، ما قطع کردیم و یه دو سه کیلومتری بلکم بیشتر رفتیم، یهو دیدیم دوتا پژوئه زدن بغل آقا قریب به دوازده سیزده تا افغان (یبار یه جا خوندم یکی گفته بود افغانی، بعد یکیشون جواب داده بود افغانی واحد پولمونه، افغان داداش، افغان! دیگه حالا نمیدونم! ) از هرکدوم ازین پژوها (دوتا بودن راستی)، دراومدن فرااااار به سمت بیابون! یعنی بیابون بودا!!! من نمیدونم اینا کجا میرفتم اینجور هدفمند! البته نمیرفتن، پرواز میکردن از شدت سرعت دو! خون آرایاییم تبخیر شده بود دیگه، زنگ زدم باز 110، طرف هنوز الو رو نگفته بود این دفعه گفتم :"آقاااااا (جیغ میزدم فکر کنم!) اون دوتا ماشینه که چند دقیقه پیش زنگ زدم گزارش دادم (حالا انگار طرف همون بود :| ) آقااااا وایستادن بغل جاده فکر کنم یه گروهان افغان از توشون دراومد شتابان رفتن سمت بیابون!" بعد شما فکر کنین طرف لهجه شم یزدی بود، یعنی هرررچی میپرسید من میگفتم چی؟! دو سه بار تکرار میکرد تا من حدس میزدم چی میگه! ازونورم ابوی محترم صداش از صدای من بالاتر یه جمله رو قریب به ششصدبار تکرار میکرد که من منتقل کنم، دچار تیک عصبی شده بودیم خانوادگی فکر کنم :| یه تیکه دیگه پلیسه میگفت خانوم من الان دارم با شما حرف میزنم میشه به من گوش بدین!؟ :دی... هیچی، گزارشارو دادیم اونم خیلی خونسرد گفت من اطلاع میدم به همکارا. یه چند کیلومتر بعدتر ما رسیدیم پلیس راه اصلی، ابوی محترم خیلی آرامانگرایانه ماشینو زد بغل گفت من میرم حضورا توضح بدم ببینم چی میگن، یه ربع بعدش در حالیکه سرشو بصورت افقی رو یه ریتم منظمی تکون میداد نشست تو ماشین گفت هرچی به ماموره میگم، میگه خودمون میدونیم، اینا کلا کارشون همینه، حالا بچه ها همون زمان فرستادیم میرن میگیرن افغانارو، راننده ها میمونن فقط، یعنی یه جوری طرف جواب داده بود، من حس کردم کوتاهی کردم، سری بعد گذارم افتاد یه گونی تخمه بخرم ببرم دور همی بشکنن. رسیدیم یزد، داشتم ماجرارو خیلی هیجان زده واسه یکی توضیح میدادم، طرف خیلی با طمانینه گفت اوه، اینا که عادیه، یبار یکی از بچه ها شب میخوره به پست یکی ازینا، اون طرف شروع میکنه گاز دادن این دوست مائم پشت سرش خوشش میاد اونم گاز میده حالا نگو طرف از همین وسایل حمل و نقل عمومی افغانا بوده :| بعد فکر کرده این ماشین پشتیه پلیسه، یه چیزی زده از اگزوزش مقادیر فراوانی دود به همراه یه جور روغن پاشیده رو زمین (من یاد اون فیلمه بود؟ تاکسی! یاد اون افتادم! ) دیگه هیچی، پسره شانس آورده بود پیچو پیچیده بود وگرنه الان در اعماق کدوم گودالی بود خدا عالمه.

چند روز پیشم تلویزیون یه مستند داشت درباره قاچاق سوخت، آقا این تانکرارو نشون میداد من میگفتم اینا چجوری از مرز پاکستان و افغانستان رد میشن آخه!! مگه کورن مرزبانا! میبینن اینارو که! بعد ته مستند دیدم خیلی شیک، تانکرای سوخت ما اینور مرز پر، تانکرای سوخت پاکستانیا اونور مرز خالی، بعد یه لوله انتقالو پرت میکردن اونطرف، خیلی راحت بصورت مکانیزه و مهندسی شده سوختو رد میکردن، لوله رم که کسی نمیگیره :| گرچه کار ندارم چرا مرزبانی ندیدم من :| یعنی به نظرم کلا کاری نداشت با پائم میرفت اونور یکیشون ها! (خداییش بعضی وقتا میگم ترامپ حرکت جالبی میزنه که دیوار میکشه، با فرض اینکه مکزیک واقعا خطر محسوب بشه براش :| )

بطور کل، چی شد اینارو گفتم؟ هیچی! داشتم همینجور که اینور اونور میچرخیدم، به این فکر میکردم ما کشورمون ازوناست که مصداق این ضرب المثلن: "تومون خودمونو کشته، بیرونمون مردمو"...