معظلی که هم‌اکنون باهاش مواجه‌م، اصلاح نتایج داوری یه مقاله‌مه که نکته هیجان‌انگیزش اینجاس وقتی نشستم دوباره مدل بزنم و ایراداتو

اصلاح کنم، دیدم کلا نتایج یه چیز دیگه دراومدن :|

برای تقریب به ذهن عرض کنم که فرض کنین با ماشین حسابتون شیش ماه پیش 270 ئو منهای 150 کردین شده 120، ولی الان بعد از شیش

ماه میشه 20 :|

به استاد زنگ نزدم چون به راستی همانا نمیدونم عکس‌العملش چیه، لبخند دلنشینشو با ردیف دندونای نامنظم، به صدتا قیافه پوکر فیس که از

پشت گوشی هم پتانسیلشو داره تا اعماق عنبیه چشمت فرو بره نمیدم :|

همین کارارو میکنن آدم مجبور میشه از هوش و استعداد ذاتیش استفاده کنه دیگه :|

...

طی یکسری فعل و انفعالات در روابط اجتماعی خودم با فامیل و دوستان، فهمیدم کلا انگاری من بصورت دیفالت، فاقد اهمیت به لحاظ حقوق

انسانی واقع میشم.

مثلا درک این مساله که آقا! وقتی یه حرفی میخوای بزنی، قبلش ببین این حرف رو فرد مقابلت چه اثری میذاره، اصلا یه ذره اهمیت به فرد

مقابل چیزی از ارزشهای عمیق انسانیت کم نمیکنه حضرت عباسی!

خلاصه که، ما که قید همه رو زدیم، حداقل میدونیم خودمون به خودمون بی توجه نیستیم! دونقطه آیکن قیصر :|


پ.ن: هنوز نتونستم مکانیزم عمل اینایی که مستقیم میان انگشت اشاره‌شونو فرو میکنن تو مردمک چشمت، بعد میشینن آپ پرتغالشونو

جلوت مینوشن، و سپس فرداش یه جوری باهات وارد تعامل میشن که انگار نه انگار دارن قرمزی مردمک چشمتو میبینن، درک کنم!

چجوری واقعا؟؟ نه، میخوام ببینم چطوری آخه!!