صدای مرا از یزد میشنوید
...
هنوز چیز قابل عرضی پیش نیومده که تعریف کنم
غیر از اون پیرمرده که دم رستوران ازم میخواست بطری ابشو
ببرم براش اب خنک کنم بیارم
و غیر از اون خونواده که کلم و هویج رنده شدشونم ریختن تو
ظرف یبار مصرف بردن!
و حتی غیر از افتاب شیش تیغه شون که از وسط نصفت میکنه
اینکه من چله تابستون یزد چیکار میکنمش هم بماند
بهرحال
حالا هی بیاین بگین اینستاگرام بده وبلاگ بهتره
یه استوری یا لایو میذاشتم انقد توضیح نمییخواست:|