مردم ایران دو دسته‌ن

یه دسته دارن گارسینیا کَمبوجیا اِکستِرا میخورن که یک، دو، سه، لاغر بشن.

و دسته دوم اونایی‌ان که صبح آفتاب نزده خودشونو میکشن به دندون و راه میفتن دنبال یه لقمه نون سبوس‌دار حلال و شب بوق سگ برمیگردن

خونه در حالیکه فقط انگشت سبابه‌شون به دندون باقی مونده.

اینا وقتی گوشیشونو چک میکنن و میبینن یه نفر با اسم فامیلی "حججی" سرشُ داده بِبُرن تا دلارارو بزنه به جیب که بره بعدش برای خودش و زن

و  بچه‌ش از کانادا ویزای سرمایه‌گذاری بگیره، و دوتا ویلایی تو ظفر و نیاورون بخره و دو سه تا حساب تو بانکای سوییس و سوئد و  اینور اونور باز

کنه، انگار یه فندک گرفته باشن یه جایی مابین ورودی معده و زیر دنده، یهو اشکشون سرازیر میشه و کل اون روزِ آفتاب نزده تا بوق سگ رو انگار

زهر هلاهل خورده باشن میگذرونن.

روز عرفه در حالیکه تو جیب پشتی شلوارشون یادداشت موعد چک صاحبخونه‌ست و تو جیب پیرهنشون لیست کتابای درسی سال جدید بچه‌شون،

برای آرامش دل زن و بچه و پدر و مادر حججی دعا میکنن و پشت بندش به خدا یادآوری میکنن که حواسش به همسایه بغلیشون که شوهرش با

چهارتا بچه قد و نیم‌قد، زمین‌گیر شده و خانومش آفتاب‌نزده تا بوق سگ لیفایی که بافته رو میبره این مغازه و اون مغازه تا ازش بخرن، باشه.

بین این فراز و اون فراز یاد امام حسین میفتن و یهو بغصشون میترکه و یادداشت جیب پشتی و جیب پیرهنشونو یادشون میره، دستشونو مشت

میکنن میکوبن به سینه‌شون و به خودشون میگن مصیبت و درد تو کجا و مصیبت و درد حسین و کاروانش کجا...

دلشون آروم میشه برمیگردن خونه، و بی اینکه بدونن، خدا یه جا براشون محیا کرده و قسطای صابخونه و کتابای بچه‌شونو پرداخته و خریده و

کارو تموم کرده.

چون صابخونه و بچه و مابقیشونم زیر آسمون همون خدا نشستن و ازهمون قشر مردمن.

آره.

مردم ایران دو دسته‌ن.

و منتظر تشییع جنازه حججی نامی...


* اقتباس از آیه 33 سوره مریم


وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا ﴿۳۳﴾


و سلام حق بر من است روزی که به دنیا آمدم و روزی که از جهان بروم و روزی که (برای زندگانی ابدی) باز زنده برانگیخته شوم