نشسته بودیم و داشتیم درمورد فرهنگای مختلف صحبت میکردیم که بحث چرخید و رسید به ه.م جنس گ.رایی. داشت یه سری چیزا در مورد شرایط زندگی این افراد تو کشورش میگفت و سعی میکرد به سوال من که میپرسیدم "به نظرت بچه اینا دچار سردرگمی نمیشه وقتی دو تا مامان یا دوتا بابا داره؟ واسش سوال پیش نمیاد چرا دوستام غیر اینن؟" یه جوابی با این مضمون که "این سبک جا میفته و دیگه غیرعادی نیست" میداد که شیرین یه جمله رو به نشونه اعتراض به طرز فکر اون و تمام کشورایی که معتقد به این برابری و آزادی ن گفت و صحنه بعدی اون بود که نشسته بود و سعی میکرد مکالمه رو عادی پیش ببره و اونا بودن که سعی میکردن همچنان بحث رو محکوم کنن. چند دقیقه که گذشت، با همون آرامشی که ثانیه صفر داشت، گفت :"ما الان دقیقا داریم درباره چی بحث میکنیم؟ مگه قراره کسی کسی رو قانع کنه؟!! ما فقط داریم صحبت میکنیم! درباره یه چیزی که ممکنه هرکس نظر متفاوتی داشته باشه و این نیاز به جدل و بحث نداره!"... راستش اونقدری اطلاعات ندارم که بخوام اینجا درمورد درست بودن یا نبودن حرفش یه حکم بدم، ولی وقتی این جمله رو ازش شنیدم، فهمیدم آرامشی که میگن، از کجا میاد. به این باور رسیدن که هرفردی ممکنه اعتقادات، رفتارها و طرز فکر خودشو داشته باشه و تا زمانیکه این اعتقادات، رفتارها و طرز فکرا آسیب زننده نباشه، همه از کنارش رد میشن و فقط بیننده یا شنونده ن، کسی کسی رو محکوم نمیکنه، کسی از کسی انتظار موافقت بی چون و چرا نداره و کسی به کسی بخاطر اختلاف عقیده برچسب نمیزنه. جو خانواده ای بخاطر اختلاف عقیده سیاسی یا اجتماعی یا اعتقادی بهم نمیخوره، رفاقتا خراب نمیشه و دوستیا منفعت طلبانه از آب در نمیاد.

خیلی وقته دارم عمیقا به این موضوع فکر میکنم که کشور ما بر خلاف چیزیکه به زبون همه جاریه و فرهنگ چندهزار ساله اسمشه، دچار فقر عمیق فرهنگیه. جوری شده که هرکس تو مقیاس کوچیک تا بزرگ، مجبوره برای اصلاح وجهه اجتماعیش، در مورد کوچیکترین تغییر توی رفتار یا گفتار یا پوشش یا اعتقاداتش توضیح بده! که همونم باز داستان خودشو داره، توضیح نده یه جور محکومه، توضیح بده جور دیگه. آدما به راحتی قضاوت میشن و قضاوت میکنن. خیلی جمله کلیشه ای شده ها، ولی وقتی یه مرور بکنی، میبینی به طرز بیرحمانه ای واقعیت داره. دوستی دارم که امریکا درس خوند و کار کرد و الانم زندگی میکنه،حجاب داره و بدون اینکه احساس تردشدگی یا نا امنی کنه، توی مراسمای مختلف اون کشور شرکت میکنه و دوستای متفاوت از رنگ و نژاد و فرهنگ و عقاید مختلف داره. فردی رو میشناسم که همونجا زندگی میکنه و مراسم آخر سال دوستای یهودی و مسیحیش رو با وجود پوشش جشن میگیره، و این دوستای یهودی و مسیحیش بخاطر پوشش و عقایدش ازش دوری نمیکنن که هیچ، توی مجالسشون هم دعوتش میکنن. فکر میکنم دلیلش احترام متقابل به اعتقادات آدماست. واقعا فکر میکنم اگه اجبار خوب بود، ما همه به جبر مسلمون بودیم، خداپرست و عالم الی الله. ولی درست و غلط معلومه و آدما مختار به انتخابن! و این منافاتی با مباحثه علمی و عاقلانه نداره ولی همونم شرایط داره!! نه وقتی ساعت 10 شب طرف خسته تو راه برگشت به خونه ست، یا ساعت 2 ظهر زیر تیغ آفتاب داره پیاده میره، بیان جلو شروع کنن به بحث. همه اینا یه طرف، نشستن رو کرسی اظهار فضل و قضاوت یه طرف. خیلی خلق و خوی خاله زنکی ایی شده ها!...

داشتم وبلاگ هولدن و این پستش رو میخوندم... حقیقتا متوجه نشدم چرا این فرد باید بابت نوع رفتارش به بقیه "توضیح" بده! خوب یا بد، اون مختاره که یه چارچوب شخصی گفتاری، کرداری، رفتاری داشته باشه و برای داشتن اینا، توضیحی نباید به کسی بده. درواقع فکر میکنم درستش اینجوریه که وقتی کسی از شخصی یا شی ایی خوشش نمیاد، اون شخص یا شی رو حذف میکنه. این بین مشکل یا تنش بین دو نفر هم باز به هر دلیلی، فقط به همون دو نفر ربط داره که حالا یا حل میشه یا نمیشه. ما ایرانیا عادت کردیم به قشون کشی. نمونه وطنیشم که بسیاره و هر قشری م یه دور مورد عنایت قرار داده... عادت کردیم یه چیزی رو خودمون ببریم بالا و بعد که مطابق خواستمون از آب در نیومد، با همون شدت بیاریمش پایین، بعدم جای ظالم، مظلوم واقع بشیم!... و البته در کمال شگفتی، رفتار این نویسنده، رفتاریه که آدمای نرمال همه جای دنیا دارن، و دلیلی که اینجا باعث شده انقد بد جلوه کنه، اینه که هی با نوک انگشت اشاره یه چیزایی رو خراش میدن، کاری که باقی جاهای دنیا نمیکنن، یا به روش صحیح میکنن!...ما ایرانیا مدام در حال تلاش برای راضی نگه داشتن دیگرانیم (که البته در چارچوب اخلاق اجتماعی باید رعایت بشه)، ولی تلاش برای رضایت اون بالاسری؟! به ندرت!...

پستشو خوندم، نشستم از بیرون یکم خودمو نگاه کردم دیدم کلی چیز هست که باید درستشون کنم!...انصافا وقتی که بابت درست کردن فرد مقابل یا نزدیک کردنش به استانداردای خودمون صرف میکنیم رو اگه صرف خودمون میکردیم، زندگی شخصیمون حداقل روال معقول داشت.


پ.ن: دوستمون وقت خداحافظی اومد منو بغل کنه، چون احتمالا باقی دخترای ایرانی که باهاشون برخورد داشت رو موفق شده بود بغل کنه، ولی من عقب کشیدم، اون دوستمون نه ناراحت شد، نه منو بخاطر اعتقاداتم شماتت کرد، نه رابطشو باهام قطع کرد!! منو پذیرفت! همینجور که هستم!