یه دوستی‌ام داریم، بصورت دوره‌ای حالاتش تغییر میکنه به این صورت که امروز خوبه، صبح کله سحر از شماعی‌زاده یه آهنگ میفرسته تو گروه

همه‌رم به رقص و پایکوبی و دنیارو حواله به این و اون کردن و اینا دعوت میکنه. بعد فرداش حالش بده (عموما حال بدش دلایل متعددی از قبیل

موفق نشدن در گرفتن وقت سفارت، فوت شدن یکی از اقوام بالای 80 سال فامیل، کنسل شدن قرارامون و غیره داره که اون مورد اولُ الان یه

ساله داره میگیره، من نمیدونم این چطور سفارت آلمانیه که یه ساله وقت نمیده) میاد ایندفعه ساعتای 12 ظهر مثلا، خودشو میپاشه تو گروه

تهشم مینویسه من حالم خیلی بده کی میاد عصر بریم بیرون؟ که هرکی نره مورد خشم و غضبش واقع میشه، مثلا من یبار نرفتم، مورد خشم

و غصبش واقع شدم :| !!، بعد پسفرداش، به این نتیجه میرسه که روز قبل در زندگی آدمی خیلی تکرار میشه، پس بهتره نذاری کلا تکرار بشه

یا اگرم شد، قبل از اینکه اون حال تورو بگیره، تو حالشو بگیری، بنابراین از صبح کله سحر تا نیم ساعت پس از پایان نیمه شب شرعی، یه آلبوم

از انواع خواننده‌ها اعم از عباس قادری تا شجریان میفرسته تو گروه، با همشونم بلا استثنا بشکن زنون متحرک میشه دست بقیه‌رم میگیره به

زور بیاره وسط. بعد یه یه هفته‌ای خوبه، باز دوباره همون پروسه تکرار میشه. هرزچندگاهی یبارم محض محک زدن و خوابوندن حس کنجکاویش

از گنجینه خواستگارای از رده خارج شده‌ش چند نفرو معرفی میکنه تو گروه واسشون دنبال دختر خوب میگرده که سکوت بهترین جوابیست که

خدارو خوش میاد.

یه دوست دیگه‌م داریم شبیه بادای موسمی میمونه، مثلا میاد الان هول هولکی میوَزه، بعد یهو دیگه نمیوَزه تا یهویی بعدی. یعنی کلا معمولا

نیست تو گروه، یهو الان پیام میده منو بیار تو گروه، بعد میاریش، یه هفته هست، که تو این یه هفته هرآنچه در توان داشته و نداشته رو میریزه

وسط، و سبب تغییراتی شگرف میشه، مثلا از یه هفته پیش یه قراری واسه امروز تعیین شده، بعد میاد دو ساعت مونده به قرار یه ایده جدید

میده 180 درجه متفاوت با قرار گذاشته شده، بعد همچین که جو بهم خورد، اعلام میکنه که "حالا بازم هرچی شماها میگین" بعد برنامه اصلی

رو که کنسل کرد، برنامه خودشو میریزه میره. اونوقت مثلا دیروز بوده، امروز هست، فردام میمونه، یهو پسفردا میگه آقا من یه کار فوری واسم

پیش اومده باید برم، بعدا گفتم بیارینم تو گروه. بعد میره. اونوقت تنظیماتشم یه جوریه که فقط یه نفرمون میتونه اددش کنه به گروه، اون یه نفرم

هشتاد درصد مواقع تو خیابونه دستش بنده :|

این عادت هی رفتن هی اومدنم خداروشکر مورد اولمون یه مدتیه ترک کرده وگرنه بنده به شخصه همیشه یه دستم به اینوایت بود.

در وصف بقیه‌شونم دیگه انرژی ندارم بنویسم. پرفکشنیسم مزمن که میگن، اینه.


پ.ن: هیچ اشاره‌ای به زندگی الکترونیکی نشه لطفاً که اصلا جاش نیست :/