کارت عروسیشو توی یه سبد حصیری که پر از گلای قرمز و یه کبوتر

بود گذاشته بود و تمام مدتی که توی حیاط وایستاده بودیم و بهم

نگاه میکردیم، دلم اون تو مونده بود گرو...

براش نوشتم ای کاش دنیا بر مدار خوبتری میچرخید تا میتونستم

تو یکی از بهترین روزای زندگیت، یکی از بهترین روزامو کنارت داشته

باشم، برام نوشت بغضو برم مستولی کردی با این نوشتنات!

و من سکوت کردم...

بله

مدار دنیا و مدارا کردنش رو عاشقی میکنه و من تا آخرین ساعات

روز اول آذر، دلم رو پیشش امانت میذارم تا حالم خوبتر بشه...

فاصله‌هارو چه باک


#بنویسم_تا_بمونه_یادم