متخصصش گفت شماره 10 دودی و اکسیدان 9% بهت یه قهوه‌ای ملایم میده... رنگ هدف و مورد انتظار: قهوه‌ای ملایم و طبیعی، نتیجه‎ای که الان حاصل شده؟ لولایت مسی!!...

تا چند ساعت بعد از شستن موهام و مواجهه با فاجعه بوجود اومده، توی شوک بودم و عصبانیت در تک‌تک سلولهای بدنم موج میزد! دقیقاً رنگی که ازش تنفر داشتم، حالا توی آینه با قدرت و شدت هرچه تمام تفاوتشو با رنگ زمینه داد میزد و شاهکار هنری خلق شدمو میزد پس کله‌م! هرچی کنکاش میکردم که دنبال یه مقصر بگردم، هر ده تا انگشتم متمایل میشد سمت خودم... هرچی گفتن برو آرایشگاه، نرفتم! هرچی گفتن همینجوری خوبه، بیشتر تنوع خواستم! بخش خوب ماجرا اینجا بود که این آثار هنری، فقط بخش کوچیکی از موهامو شامل میشد و بخش بد ماجرا اونجا بود که اون بخش کوچیک، دقیقا جلوی موهام و بخش قابل رویت محوطه بود!

مجبوراً باید دنبال دلگرمی میگشتم، و چون هیچ آرایشگاهی یهو چند روز مونده به عید وقت رنگ نمیداد، به تکرار و شنیدن جملاتی مثل "بشوری کمرنگ میشه"، "مال منم یبار مسی شد بعد کم‌کم قهوه‌ای میشه"، "فدا سرت" و غیره اکتفا کردم. کار دیگه‌ای میشد کرد؟ بله، شماره 6 دودی و اکسیدان 6 رو قاطی میکردم باز میزدم تا از مسی دربیاد، ولی اینکه خروجی باز چی میشد؟! الله اعلم!...چرا نکردم؟ چون نخواستم ریسک مجدد مرتکب شم! یکبار تکرارش بعنوان تجربه برای یک عمر کافی بود!

اینکه همیشه انتظارات آدم برآورده نمیشه، اینکه همیشه راحت‌ترین تصمیم بهترین تصمیم نیست، اینکه الزماً یه فرد متخصص تو یه حوزه نمیتونه به همون اندازه آگاه به زوایای مختلف شما باشه (تو این مثال خاص، موهای من)، اینکه یه تجربه یا شکست، دیوار دائمی نیست و شما بالاخره یاد میگیرین چجوری ازون تجربه یه پله پرش بسازین، و اینکه بعضی وقتا از مواضع شخصی یه قدری پایین اومدن بد که نیست هیچ، گاهی مساوی پیروزیه!

بهرحال الان، کاریه که شده، چیکارش میشه کرد؟ چیزی توی دنیا تغییر نکرده و همچنان یک شبانه روز، 24 ساعته!...نه؟...